ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

943

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

بكاظمين آمد و حاجى ميرزا محمد را از اين گفتارهاى زشت منع نمود و او قبول نكرده و بعلاوه در مقام آزار سيد نيز برآمد . پس آقا سيد محمد بكربلا رفت و شيخ موسى فرزند شيخ جعفر نجفى را از اين قضيه آگهى داد ، و شيخ موسى بىدرنگ جماعتى از مردم نجف را برداشته و با كمال أبهت و جلال بكاظمين آمد و در آنجا مجلسى مركب از چندين نفر از علما همچون مرحوم آقا سيد محمد كربلائى و سيد عبد اللّه شبر و شيخ اسد اللّه كاظمينى و غيره تشكيل دادند و سؤالى بعنوان شيخ موسى نوشتند كه : چه مىفرماييد دربارهء حاجى ميرزا محمد أخبارى كه همواره علما را سب مىنمايد . ؟ و او در جواب نوشت كه : قتل او واجب است ، و هركه شريك خون او شود من ضامنم برايش بهشت را . و اين حكم را علماء ديگر امضاء نموده و بدست يكى از گماشتگان سيد شبر دادند كه بر مردم بخواند . و چون داود پاشا كه پى بهانه مىگشت اين سخن را شنيد عوام را شورانيد و مردمى كه از نجف و بغداد آمده بودند با عوام و أشرار كاظمين همدست شده و اجتماعى غريب بر پاى شد و مردم همى غوغا برداشتند و هم‌آواز گفتند كه حاجى ميرزا محمد نيشابورى كافرى است عنود و ملحدى مردود ، و چنان كه در « تاريخ قاجاريه ، قسمت اول : 83 » فرموده در شب آن روز آن جناب خبر از قتل خود داد و در خانه نشسته از اين واقعه برحسب ظاهر بىخبر بود و همىفرمود تا كشتن من ساعتى بيش نمانده است ! چنان كه مدتهاى چندى پيش از آن نيز تاريخ وفات خود را در يكى از رسائل خويش ضبط كرده بود . و بالاخره ، ناگهان مردم غوغائى در خانهء او ريختند و وى را پاره‌پاره نموده و - بنص « بستان » - با يك پسر و يك نفر از شاگردانش بقتل رسانيدند و آنچه اثاثيه و اسباب در آنجا بود بغارت بردند و ريسمانى بر پاى معرفت پيمايش بسته و همى در كوچه و بازار كشيدند و نزديك غروب در بيرون دروازه كاظمين قريب به قهوه‌خانه دفن كردند ، انتهى . دشمن طاوس آمد پر او * اى بسا شه را بكشته فر او و اين واقعهء هايله در عصر روز يك شنبه بيست و هشتم ماه ربيع المولود اين سال ( چنان كه در « ايقاظ النبيه : 322 » نوشته و مطابق ( . . . ) دلو ماه برجى بوده واقع شده . در « بستان : 610 » فرمايد : وى چند سال پيش از شهادت خود رساله‌ئى نوشته و در